Blood Money

میگن یه بابایی هر روز میرفته دم یه دکانی شروع میکرده به فحش دادن به صاحب دکان!

صاحب دکان هم یه پولی مینداخته واسه یارو و یارو پولو بر میداشت و میرفت!

یه روز میاد دوباره شروع میکنه فحش دادن به صاحب دکان،صاحب دکان هم یه پولی واسه طرف میندازه، از غذا یکی هم اون روز پیش صاحب دکان بود و از این کار تعجب میکنه!

میپرسه :

حاجی این یارو داره بهت فحش میده تو واسش پول میندازی!

صاحب دکان میگه :

این بنده خدا چند ساله داره این کارو میکنه و من واسش پول میندازم! یه روز طبق روال و عادت چندسالش میاد اینجا و شروع میکنه به فحاشی! اون روز دیگه من اینجا نیستم پسرم یا یکی دیگه اینجا نشسته!

پسرمم میاد با پتکی آجری چیزی مینه اینو میکشه!

این پولی که من واسش میندازم پول خونشه!

Advertisements
دسته‌ها:تفکر میکنیم!
  1. نگار
    7 اوت 2010 در 11:59 ق.ظ.

    سلام
    داستان رو که می خوندم ، فکر کردم طرف از روی خیرخواهیش یه اون مرد پول می داده.آخرش ناراحت شدم…دلم گرفت…
    ایشالا پسر اون مرد مغازه دار از خودش با محبت تر باشه!

    • 7 اوت 2010 در 12:31 ب.ظ.

      نمیدونم اما خب امیدوارم بوده باشه!
      ممنونم نگار

  2. 7 اوت 2010 در 4:40 ب.ظ.

    منو باش گفتم یارو چه ادم خوبیه:(

    • 8 اوت 2010 در 2:06 ق.ظ.

      آدم بدی نیست!
      مسئله ناموسیه! دی:

  3. 7 اوت 2010 در 5:42 ب.ظ.

    ایوااااای … اینهمه آپ کردی من نیومدم ؟؟؟!! شرمنده اساسی ! میام همه رو میخونم حالا سر فرصت 😉

    • 8 اوت 2010 در 2:07 ق.ظ.

      ایزی…ایزی!
      بیخیال
      ممنونم سعیده

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: